اللهم عجل الولیک الفرج 

افسوس - دل نوشته
سفارش تبلیغ
صبا ویژن

بسم الله  االرحمن الرحیم

 

همیشه خیلی به فکر دوستانم بودم و نمیخواستم هیچ وقت آنهارا از دست بدهم و سعی میکردم برخوردم جوری باشد که باعث ناراحتی دوستانم نشود

ولی همیشه این ترس را در دل داشتم که نکند دوستانم را به خاطر داشتن سهمیه در دانشگاه از دست بدهم...

ولی بعد از گذشت چهار سال ، بعد از کنکور متاسفانه از آنچه میترسیدم به سرم آمد

چند نفر آنها که بعد از رفتن به دانشگاه کلا اخلاقشان عوض شد و از اینکه چهار سال با من دوست بودند ناراحت بودند و میگفتند پشیمانند که چهار سال به خاطر دوست بودن با من نتوانسته اند که با دختر ،دوست بشوند و از من خجالت میکشیدند!!!!

خودم هم نمیدانم که چرا از من خجالت میکشیدند تا وقتی خدا هست...

عده ای هم به من با طعنه میگفتند: فکر کردی پولی که قرار است با این مدرکت که با سهمیه به آن رسیدی در بیاری حلال است؟!

این حرف رو قبلا از  زبون خیلی  ها شنیده بودم ولی وقتی  یکی از رفقای قدیمی ام که با او بسیار صمیمی بودم این حرف رو زد خیلی دلم شکست

بهش گفتم  حاضرم سهمیه ام را با سلامتی پدرم عوض کنم ولی...

وقتی این ناراحتی و غصه در من بسیار شدید شد و واقعا به جوش آمدم زمانی بود که متوجه شدم یکی از هم کلاسی هایم که در طی سال چندین بار به خاطر اختلاف سلیقه به دفتر مشاور مدرسه و مدیر مدرسه مرا کشانده بود ، به راحتی در یکی از دانشگاه های خوب در حال تحصیل است ، اصلا به او حسودی ام نمیشود از این ناراحت شدم که تمام مسخره کردن ها و دادن صفت مفت خور برای من و امثال من بود و هست و احتمالا خواهد بود، ولی  پسر مسئولین باید بدون هیچ سختی زندگی کنند و اگر حرفی بزنیم که خدایی نکرده به آنها بر بخورد و اگر به یکی از آنها اشتباه شان را گوش زد کنیم باید سریعا به دفتر مدرسه برویم و....

خدا رو صد هزار مرتبه شکر که کادر مدرسه من را میشناختند و آن همه دفتر رفتن ها به نفع من تموم شد ولی دلم به حال جانباز ها و آزاده ها و تمام کسانی که برای این نظام زحمت کشیده اند و خون دل خورده اند میسوزد که چه میکشند و چه ها کشیده اند و اگر به مسئولی که دارد بر خلاف حرف رهبر عزیز کار میکندحرفی بزنند به او میگویند تکفیری و منافق...

اگر چنین کسانی تکفیری باشند پس مسئولین ریاکاری که به قول حاج منصور : لباس یقه آخوندی میپوشن و دزدی میکنند و توی لباس دین بد دینی میکنند ، باید چه گفت؟!

یکی از دلایل نوشتن این مطلب ،نامه ی اخیر رئیس جمهور به خانواده ی شهید تهرانی مقدم بود که رئیس جمهور گفته بودند که میخواهند همراه آقای رحیم مشایی به دیدار خانواده ی ایشان بروند

ولی خانواده ی شهید تهرانی مقدم در جواب گفته بودمند که قدم شما بر روی چشم ،ولی ما با آمدن آقای مشایی مخالفیم

و آقای رئیس جمهور دیدار را منتفی کردند...

و بعد هم سایت های حامی جریان انحرافی در مورد  این خانواده گفتند که...

همان نگویم بهتر است...

درود بر شهید تهرانی مقدم که چنین خانواده و فرزندان بصیری تربیت کرده اند...

در آخر فقط میگویم درود بر رهبر فرزانه...

کاملا بی ربط : پیرمرد لاغری با محاسنی سفید در کوچه راه میرفت

چند نفر به تمسخر به او گفتند: حاج آقا ، جیره خوره نظامی؟

پیرمرد با اندکی مکث گفت: بله، روزی  سه وعده خون دل میخوریم    بفرمایید سر سفره...


[ دوشنبه 90/10/26 ] [ 8:36 عصر ] [ سجاد اسماعیلی ]

درباره وبلاگ

 


 

برچسب‌ها
آرشیو مطالب
آمار وب

 

 

امکانات وب